نهضت سربداران

فایل
تعداد صفحات
10
نویسنده
تاریخ انتشار
۶ فروردین ۱۳۹۸
دسته بندی
تعداد بازدید
31 بازدید
۱,۰۰۰ تومان
افزودن به سبد خرید
  خرید این محصول

فرهنگ تشيع از همان ابتدا و بدو ظهور هيچ نسبتي با ظلم و ظلم پذيري نداشته است و همواره در طول تاريخ نهضتهاي بسياري را مي توان يافت که با صبغه علوي در مقابل حکام ظالم قد علم کرده اند . در اين ميان ايران نيز بستر ظهور جريانات بسياري از اين جنس بوده که در برخي موارد حکومتهاي جزيي و يا کوتاه مدت برپا کرده اند. از جمله اين جريانات مي توان به نهضت سربداران اشاره کرد که در منطقه خراسان ظهور و بروز يافت .خراسان از ديرباز از پايگاه هاي عمده تشيع در منطقه به شمار مي رفت به ويژه آنکه حضور امام رضا(عليه السلام) و سادات در گسترش فرهنگ تشيع و معارف اسلامي در منطقه کمک شاياني کرد. حضور علويان پشتوانه اساسي و مهمي در جبهه سياسي و فرهنگي بود و سبب تقويت مباني اعتقادي تشيع شد.
بايد مد نظر داشته باشيم که نهضتها و انقلابات در پي ظلمها و نابسامانيها شکل مي گيرد و جنبش سربداران نيز از اين قاعده مستثنا نبود.در دوران حکومت ايلخانيان مردم از نابساماني و ظلم و ستم در رنج و عذاب بودند. وقتي ابوسعيد به سلطنت رسيد خراسان را ترک کرده و به سلطانيه رفت و بر تخت سلطنت نشست. وي چون فرزندي نداشت، خراسان را به چند بخش و ناحيه تقسيم کرد و به خاندان هاي بزرگ مغول و سرمايه داران سپرد که هر کدام از اينان براي خود سپاه و نيرويي داشتند و همين موجب تجزيه دولت او شد. آنان اداره امور را به طور مستقل در اختيار داشتند مانند: آل کرت .اين اميران افزون بر استقلال، ازپرداخت ماليات و فرستادن آن براي دولت مرکزي خودداري مي کردند. با مرگ ابوسعيد آخرين ايلخان مغول، تلاش هاي استقلال طلبانه بيشتر شد. طوايف مغول و گروه هاي ديگر محلي به بهانه هاي گوناگون سر به شورش برداشتند.علاوه بر آن در آخرين سال هاي حکومت ابوسعيد در خراسان يکي از بزرگان صوفيه به نام شيخ خليفه مازندراني، مبارزه با ايلخانيان ستمگر را درر راس همه برنامه هاي زندگي خود قرار داد. وي با نفوذ معنوي اش کم و بيش در مسائل اجتماعي و سياسي دخالت و نظر خود را بيان مي کرد. اظهار نظر او سبب خشم و نفرت بقيه صوفيان شد; زيرا آنان بر خلاف او به پرهيز از دنيا، زهد و تقوا و گوشه گيري از اجتماع مشغول، و با حاکمان جور همراه و گاهي آنان را تائيد مي کردند.
شيخ خليفه مازندراني که علوم ديني را در آمل آموخته بود، نزد شيخ بالوي زاهد از مشايخ بزرگ مازندران رفت و از مريدان او شد. شيخ خليفه به دنبال مبارزه با ظلم و ستم، و دريافت پاسخ صحيح در مسائل سياسي و اجتماعي بود و چون اين موارد را در استاد خود نديد، از او نااميد شد. از اين رو به سمنان نزد علاءالدوله سمناني از صوفيان بزرگ آن زمان که آوازه شهرتش در همه جا پيچيده بود، رفت. علاءالدوله که در بزرگواري، کرامت، وارستگي، صاحب فضل و دانش بود، حتي بزرگان مغول – که شيخ را با خود در مذهب و عقيده همراه مي ديدند- در حل مسائل سياسي از کرامات او بهره مي بردند. علاءالدوله شاگردان بسياري تربيت کرد و بر تن آنان لباس درويشي پوشاند. اما هيچ حرکت سياسي از او و شاگردانش در مبارزه با ظلم و ستم دست نشاندگان ايلخاني ديده نشد. شيخ خليفه مازندراني براي مدتي در درس او شرکت کرد تا اينکه يک روز استاد از مذهب خليفه سوال کرد. وي پاسخ داد «آنچه من مي جويم از اين مذاهب اعلاست.» استاد از اينکه او مذهب تشيع دارد از پاسخ اش ناراحت شد و دواتي که نزدش بود بر سر او کوبيد. سپس شيخ خليفه نزد خواجه غياث الدين حموي رفت تا از او پاسخ صحيح در مسائل سياسي و اجتماعي بشنود; ولي شيخ خليفه به هدف اصلي خود نرسيد و به سبزوار که کانون اصلي تشيع دوازده امامي بود، رفت و در مسجد جامع شهر سکنا گزيد. وي مسجد را بهترين و مناسب ترين سنگر مبارزه با ظلم و ستم قرار داد و در آنجا به وعظ و ارشاد مردم پرداخت تا اينکه مريدان بسياري گرد او جمع شدند. وي افزون بر ارشاد و موعظه به مشکل هاي اجتماعي و سياسي که جامعه از آن رنج مي برد، اشاره مي کرد و تنها راه آزادي و رهايي را، جهاد در راه خدا و مبارزه با حاکمان ظلم و ستم اعلام مي کرد. مردم او را به منزله پناهگاهي در برابر ظلم و ستم بيگانه انتخاب کردند. آوازه مبارزه و سخنان او در همه جا پيچيد و برخي از صوفيان و فقيهان اهل سنت که موافق سخنان شيخ نبودند به همراه حاکمان وقت با اقدام هاي شيخ مخالفت کردند. از اين رو به بهانه آنکه شيخ در مسجد سخن از دنيا مي گويد فتواي قتل او را نزد ابوسعيد فرستادند. ابوسعيد که هميشه مراعات حال صوفيان را مي کرد و به آنان عشق مي ورزيد، تصميم گيري درباره شيخ را به فرمانروايانان خراسان سپرد. آنان با حمايت سخنان فقيهان متعصب سبزوار که از مذهب شيخ در هراس بودند، شبانه شيخ را در مسجد کشتند و قتل او را عادي نشان دادند، به اين طريق که او را حلق آويز کرده و چند خشت زير پاي او قرار دادند تا مرگ او را به صورت خودکشي جلوه دادند.
شاگرد وي شيخ حسن جوري که از روستاي جور نيشابور بود پس از گذراندن تحصيلات ديني خود در آنجا، با آگاهي از شهرت و آوازه شيخ خليفه به سبزوار آمده و شيفته وعظ و ارشاد او شده بود، و پس از مرگ خليفه، مريدان او پيرو و مطيع شيخ حسن جوري شدند
وي افکار و انديشه هاي شيخ خليفه، استادش را که مبارزه با ظلم و ستم دست نشاندگان ايلخاني بود، دنبال کرد و با عقل و درايت و بيان شيريني که داشت مريدان بسياري نزد او جمع شدند. وي به نيشابور رفت و به تبليغ تعليمات شيخ خليفه پرداخت و توانست، در آنجا عده زيادي را با خود همراه کند و هر کس که پيرو او مي شد نامش را در دفتر ثبت، و به او مي گفت: الآن وقت اختفاست و در وقت کارزار منتظر اشاره او باشد و سلاح به دست گيرد.
روش شيخ خليفه در اين کار از زيرکي و هوشياري او در رهبري مردم حکايت دارد، به عبارت ديگر او براي رسيدن به هدفش به کادر سازي و جمع آوري نيرو پرداخت و تشکيلاتي عمل کرد بدون آنکه دشمن از هدف او آگاه شود
هدف شيخ حسن جوري قيام مردم بر ضد حاکمان مغولي و اشراف محلي بود. او در زي درويشي مردم را براي نهضت آماده کرد که روش او بعدها در ميان پيروانش به نام طريقت شيخ خليفه و حسن جوري خوانده شد.
وي در اين مسافرت ها به آگاهي بخشي مردم شهرهاي گوناگون به ويژه شيعيان مي پرداخت و آنان را از مسائل روز باخبر مي کرد، حتي برخي شهرها که اغلب آنان از اهل سنت بودند به او گرويدند. پيوستن امير عزالدين سوغندي – بعدها از رهبران مذهبي سربداران شد و از بزرگان خراسان بود – بر اعتبار شيخ افزوده شد.

مطالعه بیشتر

   راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.